X
تبلیغات
نوآوران دانش - گلستان ادب(زبان و ادبیات اول دبیرستان)

نوآوران دانش

آخرین حرف های مولانا

شما را وصيت مي کنم به ترس از خدا در نهان و عيان 
و اندک خوردن و اندک خفتن و اندک گفتن و 
کناره گرفتن از جرم و جريت ها و مواظبت بر روزه
و نماز برپا داشتن و فرونهادن هواهاي شيطاني 
و خواهش هاي نفساني و شکيبايي بردرشتي مردمان 
و دوري گزيدن از همنشيني با احمقان و نابخردان و سنگدلان
و پرداختن به همنشيني با نيکان و بزرگواران همانا بهترين 
مردم کسي است که براي مردم مفيد باشد و بهترين گفتار کوتاه
و گزيده است و ستايش از آن خداوند يگانه است.
+ نوشته شده در  دوشنبه ششم دی 1389ساعت 8:12  توسط اول یک  | 

آموزش دستور زبان فارسی

  آموزش دستور زبان فارسی

 

دستور به معنای قانون در زبان انگلیسی به اسم گرامر و در زبان عربی به اسم صرف و نحو به کار می رود ودر زبان فارسی به نام دستور زبان فارسی ، یعنی قانون زبان فارسی .

آموختن این علم چه سودی دارد ؟ این علم را می آموزیم تا با به کار بستن قوانین وقواعد آن درست بنویسیم

کلمه : از مجموع یک یا چند حرف که معنایی از آن در ذهن خواننده یا گوینده یا شنونده یا نویسنده زنده کند کلمه گویند . مانند : قلم – کتاب -  دانش آموز

جمله : یک یا چند کلمه که معنی یا مفهومی را از گوینده به شنونده یااز نویسنده به خواننده می رساند.

مانند :   هوای اتاق بسیار گرم بود .

بعضی از جمله ها از دو قسمت تشکیل می شوند :     الف :   نهاد       ب :  گزاره

الف : نهاد قسمتی از جمله است که در باره ی آن خبر می دهیم .

ب   : گزاره خبری است که در باره ی نهاد داده می شود . فعل همیشه در قسمت گزاره قرار می گیرد .

نهاد                    گزاره

هوای اتاق                بسیار گرم بود .

دانش آ موزان مدرسه ی راهنمایی امام سجاد      به اردو می روند .

 

فعل : کلمه ای است که انجام دادن کار یا داشتن حالت یا ایجاد ارتباط در یکی از زمان های گذشته، حال یا آینده دلالت می کند .

فعل ها به دو دسته تقسیم می شوند :    الف :افعال ربطی       ب : افعال غیرربطی

افعال ربطی : به افعالی گفته می شوند که از ریشه ی (استن ، بودن ، شدن ، گشتن و گردیدن ) گرفته شده باشند .

ب : افعال غیر ربطی : به افعالی که غیر از پنج فعل ربطی باشد فعل غیر ربطی یا تام گفته می شود .

جمله ی اسمیّه :به جمله ای که در آن یکی از فعل های ربطی به کار رفته باشد جمله ی اسمیّه گفته می شود .

مانند : دوستم در امتحان خرداد قبول شد .

جمله ی فعلیه : به جمله ای که در آن فعل غیر ربطی به کار رفته باشد جمله ی فعلیه گفته می شود .

مانند : من پدرم را بسیار دوست دارم .

ارکان جمله ی اسمیّه عبارتند از : نهاد ( مسند الیه ) + فعل ربطی

نهاد (مسند الیه ) + فعل غیر ربطی

ارکان جمله ی فعلیه عبارتند از :

نهاد( مسند الیه ) + مفعول +فعل غیر ربطی

 

طریقه ی مشخص کردن ارکان جمله ی اسمیه : برای مشخص نمودن نهاد ( مسند الیه ) و مسند در جملات اسمیه  ابتدا دو لفظ ( چی  و چی ) را می نویسیم و فعل ربطی را در انتهای آن قرار می دهیم مثلاً در جمله ی ( رضا مریض شد.) می گوییم : چی ، چی  شد ؟ مسلماً در ذهنمان جمله تکرار می شود کلمه ای که در جواب چی اول قرار می گیرد نهاد ( مسند الیه ) و کلمه ای که در مقابل چی دوم قرار می گیرد مسند نام دارد .

رضا   مریض    شد .

نهاد     مسند    فعل ربطی

مفعول : کلمه ای است که کار یا عملی روی آن انجام می گیرد مانند :( زهرا کتابش را برداشت .)

در این جا عمل بر داشتن روی کتاب انجام گرفته پس کتاب مفعول است .

جملاتی مفعول دارند که فعل آنها گذرا باشد

طریقه ی پیدا کردن مفعول در جمله : یکی از عبارت های  چه چیزی را ؟   یا چه کسی را ؟ به اول آن اضافه می کنیم . جوابی که به دست می آید مفعول نام دارد . مانند :

دوستم مرا به خانه دعوت کرد .  چه کسی را دعوت کرد؟    مرا

علی غذا را خورد . چه چیزی را خورد ؟     غذا را

مفعول

جمله از لحاظ مفهوم و پیام به چهار دسته تقسیم می شود که عبارتند از : جمله ی خبری  ، جمله ی پرسشی ، جمله ی امری ، جمله ی عاطفی .

الف : جمله ی خبری جمله ای است که در باره ی موضوعی ویا وقوع کاری خبر می دهد . علامت جمله ی خبری نقطه است .

ب  : جمله ی پرسشی جمله ای است که در باره ی موضوعی ویا وقوع کاری پرسش می کند و به دو صورت می آید :

1- آهنگ صدا وعلامت پرسش ؟

2- همراه با کلمه پرسش : آیا ، چرا ، کی ، کجا ...وعلامت پرسش؟

ج  : جمله ی امری جمله ای است که در آن انجام کاری به خواهش یا فرمان یا دستور در خواست می شود .  در پایان جمله ی امر ی نقطه می گذاریم .

د   : جمله ی عاطفی جمله ای است که یکی از عواطف انسان را از قبیل تعجب ، خشنودی ، دعا و...بیان

می کند در پایان جملات عاطفی علامت (!) می گذاریم .

فعل

فعل کلمه ای است که انجام دادن کاری یا داشتن حالتی یا ایجاد ارتبا ط در یکی از زمان های گذشته ، حال و آینده دلالت می کند .مانند : زد ، می رود ، خورده ایم ، می خندند.

هر فعل چهار ویژگی دارد که عبارتند از :

الف - انجام دادن کار یا داشتن حالت یا ایجاد ارتباط

ب  - زمان : هر فعل ممکن است زمان انجام گرفتن آن یا در زمان گذشته باشد یا در زمان حال یا آینده .

گوینده یا اول شخص

ج  - شخص : هر فعل سه شخص دارد که عبارتند از:               شنونده یا دوم شخص

غایب یا سوم شخص

د – صیغه یا ساخت : هر یک از شخص های فعل می تواند یک نفرباشد که به آن مفرد می گویند و همچنین می تواند بر بیش از یکی دلالت کند که به آن جمع می گویند .بنا بر این هر فعل شش ساخت یا صیغه دارد که

اول شخص مفرد            اول شخص جمع

عبارتند از :       دوم شخص مفرد            دوم شخص جمع

سوم شخص مفرد           سوم شخص جمع

صرف فعل : وقتی شش ساخت یا صیغه ی فعلی را به ترتیب بیان می کنیم می گوییم آن را صرف کرده ایم .

جدول صرف فعل از مصدر خوردن

اول شخص مفرد   دوم شخص مفرد       سوم شخص مفرد     اول شخص جمع       دوم شخص جمع     سوم شخص جمع

خوردم      خوردی خورد   خورد یم         خورد ید         خورد ند

می خوردم می خوردی    می خورد       می خورد یم   می خورد ید    می خورد ند

خورده ام   خورده ای       خورده است   خورده ایم       خورده اید       خورده اند

خورده بودم          خورده بودی    خورده بود       خورده بودیم    خورده بودید    خورده بودند

خورده باشم        خورده باشی خورده باشد    خورده باشیم خورده باشید خورده باشند

می خورم  می خوری     می خورد       می خوریم      می خورید      می خورند

بخورم       بخوری بخورد   بخوریم بخورید بخورند

خواهم خورد        خواهی خورد خواهد خورد    خواهیم خورد خواهید خورد خواهند خورد

 

گذرا و نا گذر : یکی دیگر از ویژگی های فعل گذرا و ناگذر بودن آن است .

فعل گذرا یا متعدی به فعلی گفته می شود که برای  تکمیل معنی جمله به مفعول نیاز دارد و بدون مفعول معنی جمله کامل نیست .

فعل نا گذر یا لازم به فعلی گفته می شود که بدون مفعول معنی آن کامل است و نیازی به مفعول ندارد .

طریقه ی تشخیص فعل گذرا از فعل ناگذر :  به اول فعل یکی از عبارات : چه چیزی را ؟

یا چه کسی را ؟ اضافه می کنیم . اگر جمله ی روان و درستی ساخته شد به آن فعل گذرا یا متعدی گفته

می شود  مانند : دیده ام  - خورده بودند .

چه کسی را دیده ام ؟          چه چیزی را خورده بودند ؟

اگر به اول فعل یکی از عبارات چه چیزی را ؟ یا چه کسی را ؟ اضافه کردیم جمله ی روان و درستی به دست نیامد به آن فعل ناگذر گفته می شود مانند : رفت        آمد

چه کسی را رفت ؟      چه چیزی را آمد ؟

فعل انواعی دارد آن چه مربوط به دوره ی راهنمایی است با زبان ساده در این جا بیان می شود .

ماضی                            ساده                               ساده

استمراری

زمان های فعل     مضارع         ماضی         نقلی                مضارع      اخباری

بعید

آینده                           التزامی                           التزامی

 

ا لتزامی

برای ساخت این افعال لازم است با اصطلاحات خاصی آشنا شویم که عبارتند ا ز : 1- مصدر  2- بن ماضی  3 – بن مضارع 4 – صفت مفعولی   5 – فعل امر  6 – شناسه

1- مصدر : اسمی است که بر انجام کاری یا داشتن حالتی بدون شخص و زمان دلالت می کند مانند : گفتن ، زدن ، شستن، آمدن

طریقه ی پیدا کردن مصدر : از فعل می پرسیم که این فعل چه نوع کاری انجام می دهد . به نوع کاری که انجام می دهد مصدر گفته می شود .مانند:

می بینم     کار   دیدن   انجام می دهد   دیدن    مصدر است

زده بودم    کار   زدن    انجام می دهد   زدن    مصدر است .

می نویسد    کار  نوشتن   انجام می دهد  نوشتن   مصدر است .

علامت مصدر ( دن ، تن ) است .

بن ماضی

بن فعل : ریشه ی فعل را بن فعل می گویند .بن فعل بر دو نوع است. بن فعل               بن مضارع

 

طریقه ی به دست آوردن بن ماضی : ابتدا مصدر فعل را به دست می آوریم و بعد حرف ( ن ) را از آخر آن بر می داریم آن چه باقی می ماند بن ماضی نام دارد . به عبارت دیگر  بن ماضی = مصدر بدون ( ن )

طریقه ی به دست آوردن بن مضارع : برای ساختن بن مضارع اول باید فعل امر بسازیم یعنی در مورد آن فعل به کسی یا چیزی دستور بدهیم دستوری که داده می شود فعل امر نامیده می شود .فعل امر

همیشه با حرف( ب ) شروع می شود . مانند: برو ، بخور ، بزن

فعل         مصدر   بن ماضی       صفت مفعولی فعل امر         بن مضارع

خورده ایم  خوردن          خورد  خورده           بخور   خور

رفته باشند          رفتن  رفت   رفته   برو     رو

می بینم   دیدن  دید      دید      ببین    بیبن

 

اگر حرف ( ب ) را از اول فعل امر حذف کنیم آن چه باقی می ماند بن مضارع نامیده می شود .

توجه : اگر فعلی مصدر آن با الف شروع شود در فعل امر بعد از حرف ( ب )حرف میانجی ( ی ) اضافه     می گردد که در هنگام ساختن بن مضارع همراه حرف ( ب ) حرف ( ی ) نیز حذف می گردد.مانند :

مصدر             فعل امر       بن مضارع

آوردن       بیاور    آور

آفریدن      بیافرین آفرین

 

شناسه : وسیله ی شناخت شخص فعل را شناسه می گویند شناسه در زبان فارسی

عبارت است از : (  م -  ی – د* -  یم – ید  -  ند  )

چرا روی شناسه ی سوم شخص مفرد علامت ستاره گذاشته ایم ؟  زیرا هنگام ساخت فعل در بعضی از صیغه ها یا ساخت ها این شناسه پنهان می شود و در بعضی از ساخت ها تبدیل به است می شود ودر بعضی دیگر از ساخت ها همان حرف ( د ) ظاهرمی شود.

طریقه ی ساخت انواع ماضی  از مصدر دیدن

ماضی ساده: بن ماضی  + شناسه (  م ، ی ، *  ، یم  ، ید ، ند )

دید   +  م    =  دیدم                  دید   +  یم  =   دیدیم

دید   +  ی   =  دیدی                دید   +  ید   =   دیدید

دید   + *    =   دید                  دید   +  ند   =  دیدند

طریقه ی ساخت ماضی استمراری :ماضی استمراری به دو صورت ساخته می شود :

الف : می       +    ماضی ساده   = ماضی استمراری

ب  : می        +    بن ماضی    +  شناسه  =  ماضی استمراری

می  +  دید  +  م  =  می دیدم        می  +  دید  +  یم =  می دیدیم

می  +  دید  +  ی  = می دیدی       می  +  دید  +  ید  = می دیدید

می  +  دید  +  *  =  می دید         می  +  دید  +  ند =  می دیدند

برای ساخت ماضی نقلی ،ماضی بعید و ماضی التزامی به صفت مفعولی نیاز داریم برای ساخت صفت مفعولی ابتدا بن ماضی فعل مورد نظر را می گیریم بعد به آخر آن ( ه ) اضافه می کنیم مانند :

بن ماضی     +    ه     =   صفت مفعولی

خورد       +    ه     =    خورده

طریقه ی ساخت ماضی نقلی : صفت مفعولی  + ( ام ، ای  ، است  ،  ایم  ، اید ، اند  )

 

خورده  +  ام    =  خورده ام                        خورده  +  ایم    =   خورده ایم

خورده   + ای   =  خورده ای                      خورده   +  اید    =   خورده اید

خورده   + است  =  خورده است                   خورده  +   اند    =   خورده اند

طریقه ی ساخت ماضی بعید :    صفت مفعولی  + (بودم ، بودی ، بود ، بودیم ، بودید ، بودند )

خورده  +   بودم   =    خورده بودم               خورده   +  بودیم   =  خورده بودیم

خورده +   بودی  =     خورده بودی              خورده   +  بودید  =   خورده بودید

خورده +   بود     =    خورده بود                خورده   +  بودند  =    خورده بودند

 

طریقه ی ساخت ماضی التزامی :  صفت مفعولی + ( باشم ،باشی ، باشد ، باشیم ، باشید ، باشند )

خورده + باشم  =  خورده باشم        خورده + باشیم   =  خورده باشیم

خورده + باشی =خورده باشی         خورده + باشیم   =   خورده باشید

خورده + باشد  = خورده باشد         خورده + باشند   =   خورده باشند

طریقه ی ساخت فعل آینده ( مستقبل )

یکی از ساخت های( خواهم ، خواهی ، خواهد ، خواهیم ، خواهید ، خواهند ) را به بن ماضی اضافه می کنیم.

خواهم    +   خورد     =    خواهم خورد         خواهیم   +  خورد       =  خواهیم خورد

خواهی   +   خورد     =    خواهی خورد        خواهید   +  خورد       =   خواهید خورد

خواهد    +   خورد     =     خواهد خورد        خواهند   +  خورد       =   خواهند خورد

طریقه ی ساخت مضارع ساده :  بن مضارع     + شناسه  ( م ، ی ، د ، یم ، ید ، ند )

خور  +  م  =   خورم                            خور +  یم   =  خوریم

خور  +  ی  =  خوری                           خور  +  ید  = خورید

خور  +  د  =   خورد                            خور  +  ند =  خورند

طریقه ی ساخت مضارع اخباری  : مضارع اخباری هم مانند ماضی استمراری به دو صورت ساخته می شود.     می     +    بن مضارع  +    شناسه ( م ، ی ، د ، یم ، ید ، ند )

می      +   مضارع ساده

می خور  +  م  =  می خورم                      می خور +  یم   =  می خوریم

می خور  +  ی  =  می خوری                            می خور  +  ید  =  می خورید

می خور  +  د  =   می خورد                             می  خور  +  ند =  می خورند

طریقه ی ساخت مضارع التزامی  :مضارع التزامی را هم به دو صورت می سازند .

ب   +    بن مضارع    +      شناسه    =  مضارع التزامی

ب   +     مضارع ساده  =    مضارع التزامی

ب   +      خور  +  م   =   بخورم                 ب   +    خور +  یم   =  بخوریم

ب   +      بخور +  ی  =   بخوری                ب   +     خور  +  ید  =  بخورید

ب   +     بخور  +   د  =   بخورد                 ب   +     خور  +  ند =   بخورند

حرف :  کلمه ای که به تنهایی معنی مستقلی ندارد بلکه باعث ارتباط بین کلمات یا جملات و یا نسبت بین آنها می شود.

 

 

حرف انواع مختلفی دارد اما آنچه مورد لزوم دانش آموزان دوره ی راهنمایی است عبارتند از:

ربط

حرف        نشانه ی مفعول

اضافه

حرف ربط : کلمه ای است که بین دو کلمه یا دو جمله ارتباط بر قرار می کند .مانند :

( که ، و ، وقتی که... )

حرف نشانه ی مفعول : حرف ( را ) اگر معنی دیگری نداشته باشد و بعد از مفعول قرار بگیرد حرف

نشانه ی مفعول نام دارد . مانند : امام خمینی ( رحمه الله علیه) رزمندگان را بسیار دوست داشت .

در این جمله رزمندگان مفعول است و حرف ( را ) نشانه ی مفعول .اما در جملات زیر حرف ( را ) معنای دیگری می دهد و حرف نشانه ی مفعول محسوب نمی گردد .مانند :

حاتم طایی را گفتند  .                  یعنی به حاتم طایی گفتند.

حکیمی پسران را پند همی داد       یعنی حکیمی به پسران پند می داد .

در این جملات حرف را نشانه ی مفعول نیست بلکه حرف اضافه است .

حرف اضافه: کلماتی است که نسبت میان دو کلمه را بیان می کند و کلمه ی بعد از حرف اضافه را متمم  می نامند .

بعضی از حروف اضافه ی مهم عبارتند از:( از ، به ، با ، بر ، بی ، برای ، بدون ، در ، جز ، چون ، مانند، مثل...)

 

 

حرف چون اگر به معنی مثل و مانند باشد حرف اضافه است اما اگر زیرا که و یا معنا های دیگری بدهد حرف اضافه  نیست. به کلمه ی بعد از حرف اضافه متمم گفته می شودمانند :

من  از   بیـگانگـان   هرگز ننالم      هر آنچه کرد بـا    مـن  آشنا کرد

حرف        متمم                                         حرف     متمم

 

صفت کلمه ای است که در باره ی اسم توضیحی می دهد و یکی از ویژگی های اسم را از قبیل رنگ ، بو ، مزه ، دوری ، نزدیکی ، نرمی ، زبری و...بیان می کند .

موصوف  اسمی که صفتی برای آن ذکر می شود موصوف نام دارد .

ترکیب : اگر دو کلمه به وسیله ی یک کسره یا حرف ( ی )  به هم ربط داده شود به آن دو کلمه ترکیب گفته می شودمانند : دوستِ دانا        گلی خوشبو

وصفی ( موصوف و صفت )

ترکیب بر دو نوع است

اضافی ( مضاف و مضافٌ الیه )

برای تشخیص ترکیب وصفی از ترکیب اضافی به این طریق عمل می کنیم ابتدا کسره یا حرف ( ی ) را از بین دو کلمه بر می داریم بعد به اول ترکیب کلمه ی این ودر بین ترکیب کلمه ی بسیار و در پایان ترکیب   کلمه ی ( است  یا هستند ) اضافه می کنیم  اگر به این طریق عمل کردیم و یک جمله ی روان و با معنی ساخته شد  به آن ترکیب وصفی می گوییم واگر به این طریق عمل کردیم و یک جمله ی غیر روان ساخته شد به آن ترکیب اضافی می گوییم  مانند :

کتابِ خوب       این کتاب بسیار خوب است            ترکیب وصفی

 

مدیرِ مدرسه       این مدیر بسیار مدرسه است           ترکیب اضافی

قید کلمه ای است که که فعل را به یکی از مفهوم های زمــان ، مکان ، حــالت ، تردید ، تکرار، یقین ، پرسش  و... مقید می گرداند . و همچنین می توان گفت : کلمه ای که یکی از خصو صیات فعل را بیان کند قید نام دارد .

فرق قید  و صفت : قید یکی از خصوصیات فعل را بیان می کند اما صفت یکی از خصوصیات اسم را بیان می کند .

انواع قید

1.   قید زمان         =   امروز – حالا  -  همیشه

2.   قید مکان         =   اینجا  -  پایین   -  نزدیک

3.   قید مقدار         =    بسیار  -  پر  - کمی -  فراوان

4.   قید حالت         =     خندان – دوان  - آهسته

5.   قید کیفیت        =      زشت   -  زیبا-  راست

6.   قید تأکید         =     بلی  - لا جرم – بی شک - البته

7.   قید نفی          =     اصلاً  - ابداً –  به هیچ وجه

8.   قید شک و تردید  =  شاید  - احتمالاً  -

9.   قید آرزو         =     کاش  -  ای کاش -  انشاء الله

اسم کلمه ای است که برای نامیدن انسان  ، حیوان ، اشیا به کار می رود  مشخصات یا ویژگی های اسم عبارتند از :

1- ساده  - غیر ساده

2-            مفرد  -  جمع  -  اسم جمع

3-            جامد  -  مشتق

4-            خاص -   عام

5-            معرفه  -  نکره

اسم ساده :   به اسمی گفته می شود که تنها از یک جزء معنی دار ساخته شده باشد و نتوان آن را به دو جزء یا بیشتر تقسیم کنیم مانند : قلم  -  کتاب  -  معلم

اسم غیر ساده:  به اسمی گفته می شود که از یک جز ء بیشتر باشد و بتوانیم آن را به دو جزء یا بیشتر تقسیم کنیم .در اسم های غیر ساده حتماً باید یک جزء معنی دار وجود داشته باشد .مانند : دانش- مردانه- بی وفا  -

سر تا سر – کتابخانه

وند : در ساختمان کلمات غیر ساده یک جزء بی معنی وجود دارد، به آن جزء بی معنی ( وند ) گفته می شود وند ها به سه دسته تقسیم می شوند که عبارتند از :

پسوند

انواع  وند ها         میانوند

پیشوند

پیشوند : جزء بی معنایی که در اول کلمه می آید مانند : با ادب  ، نا مرد

میانوند : جزء بی معنایی که در وسط  کلمه می آید مانند : سرتاسر ،  زدوخورد ، بچه به بغل

پسوند : جزء بی معنایی که در آخرکلمه می آید مانند : عروسک  ،  مردانه ، خوبی

اسم مفرد : اسمی است که بر یک فرد یا یک چیز دلالت می کند مانند : کوهستان ، کتابخانه

جمع : اسمی است که بر بیش از یک فرد یا یک چیز دلالت می کند مانند : دانش آموزان ،  کتاب ها ، سبزیجات

در زبان فارسی جمع بر دو نوع است که عبارتند از :

جمع سالم  = صورت مفرد  + علامت جمع ( ها ، ان  ، ات ، ون ، ین ، جات )

انواع جمع

جمع مکسر : جمعی است که در آن صورت مفرد در هم شکسته می شود و

حروفی اضافه یا کم می گردد مانند : مساجد  -  کتب  - علوم دراین نوع جمع

قاعده ی خاصی وجود ندارد بلکه باید از طریق گوش آن ها را شنید .

اسم جمع : به اسمی گفته می شود که درظاهر مفرد ولی در معنی جمع باشد وبر بیش از یکی دلالت کند مانند :

مردم ، گله ، سپاه ، قوم ، طایفه

اسم جمع را می توان جمع بست مانند : مردمان ، سپاهیان ، اقوام

فرق اسم جمع و جمع مکسر :اسم جمع مفرد ندارد خودش مفرد خودش هست و می توان آن را جمع بست ولی جمع مکسر مفرد دارد و یکی از نشانه های جمع مکسر این است که نمی توانیم آن را جمع ببندیم.

نکته : در کلمه هایی که مختوم به ( ه ) بیان حرکت است هنگام جمع بستن با ( ان ) یا اضافه کردن ( ی )

حرف ( ه ) به حرف ( گ ) تبدیل می شود مانند : ستارگان -  پرندگان -  زندگی

 

اسم جامد و اسم مشتق :

اسم جامد به اسمی گفته می شود که در ساختمان آن (وند ) یا بن فعل به کار نرفته باشد مانند : کتاب،قلم،مدرسه

اسم مشتق : به اسمی گفته می شود که در ساختمان آن بن فعل یا وند به کار رفته باشد مانند : دانشجو ، نگهبان

نکته: تمام اسم های ساده جامد هستند اما اسم های غیر ساده به دو دسته تقسیم می شوند یعنی بعضی جامد و بعضی مشتق هستند .اگر در ساختمان اسمی بن فعل یا وند به کار رفته باشد می گوییم آن اسم مشتق است.

اسم معرفه و اسم نکره

اسم معرفه اسمی است که برای خواننده یا شنونده آشنا باشد

اسم نکره به اسمی گفته می شود که برای خوانند ه یا شنونده نا شناس باشد و همراه یکی از نشانه های نکره که عبارتند از :                               یک در اول اسم

نشانه های نکره        (ی ) درآخر اسم

یک در اول و ( ی ) در آخراسم

هر گاه اسم نکره در جمله تکرار شود برای بار دوم که تکرار می شود نکره نیست بلکه معرفه است مانند :

مردی  پسرش را گم کرده بود آن مرد در فراغ فرزندش بسیار بی تابی می کرد

نکره        مفعول                                              معرفه

در زبان فارسی معرفه نشانه ندارد . می توانیم بگوییم اگر اسمی نشانه ی نکره نداشته باشد معرفه است .

ضمیر: کلمه ای است که به جای اسم می نشیند تا از تکرار اسم جلو گیری کند .

اسمی که ضمیر به جای آن می نشیند مرجع ضمیر نام دارد مانند : دوستم احمد را دید و او را

مرجع ضمیر          ضمیر

به خانه دعوت کرد

 

ضمیر شخصی : ضمیری که برای هر شخص گونه ای جداگانه دارد ضمیر شخصی می نامند ضمایر شخصی به دو دسته تقسیم می شوند :                                        جدا

ضمیر شخصی

پیوسته

هر یک از ضمایر شخصی دارای شش صیغه یا ساخت هستند که عبارتند از : ضمیر شخصی جدا

من    اول شخص مفرد    ما   اول شخص جمع

تو     دوم شخص مفرد     شما   دوم شخص جمع

او     سوم شخص مفرد   ایشان سوم شخص جمع

 

ضمیر شخصی پیوسته :

اول شخص مفرد   -َ م   ، کتابمَ   اول شخص جمع –ِ مان ،  کتابمان

دوم شخص مفرد   - َت  ، کتابَت  دوم شخص جمع – ِ تان ،  کتابتان

سوم شخص مفرد  -َ ش  ، کتابَش        سوم شخص جمع – ِ شان ، کتابشان

 

جمله ی ساده و مرکب :

جمله ی ساده جمله ای است که در آن گوینده یا نویسنده پیام خود را در جمله ای بیان می کند که تنها یک فعل داشته باشد مانند : من برادرم را دوست دارم .

جمله ی مرکب : جمله ای است که در آن گوینده یا نویسنده پیام خود را در جمله ای بیان می کند که بیش از یک فعل داشته باشد  مانند : رضا به درس ادبیات که از درس های شیرین است علاقه دارد .

منبع : http://fisch.persianblog.ir


               نظر یادتون نره

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم آذر 1389ساعت 11:44  توسط اول یک  | 

لطیفه ادبی

1 - شخصي ادعاي خدايي مي کرد، او را پيش خليفه بردند. به او گفت: پارسال اين جا يکي ادعاي پيغمبري مي کرد، او را بکشتند . گفت : نيک کرده اند که او را من نفرستاده بودم!

2 - يکي در باغ خود رفت، دزدي را پشتواره ي پياز در بسته ديد. گفت : در اين باغ چه کار داري؟ گفت: بر راه مي گذشتم ناگاه باد مرا در باغ انداخت. گفت: چرا پياز برکندي؟ گفت : باد مرا مي ربود، دست در به پياز مي زدم، از زمين بر مي آمد. گفت: اين هم قبول ولي چه کسي جمع کرد و پشتواره بست. گفت: والله من نيز در اين فکر بودم که آمدي!

3 - بازرگاني را زني خوش صورت بود که زهره نام داشت. عزم سفر کرد. از بهر او جامه اي سفيد بساخت و کاسه اي نيل به خادم داد که هرگاه از اين زن حرکتي ناشايست پديد آيد  يک انگشت نيل بر جامه ي او زن تا چون بازآيم، اگر تو حاضر نباشي، مرا حال معلوم شود.
پس از مدتي خواجه به خادم نوشت که :
چيزي نکند زهره که ننگي باشد؟      بر جامه ي او ز نيل رنگي باشد؟
خادم بازنوشت که:
گر آمدن خواجه درنگي باشد      چون بازآيد، زهره پلنگي باشد!

4 - گويند چون خزانه ي انوشيروان عادل را گشودند، لوحي ديدند كه پنج سطر بر آن نوشته شده بود:
هر که مال ندارد، آبروي ندارد.
هر که برادر ندارد، پشت ندارد.
هرکه زن ندارد، عيش ندارد.
هر که فرزند ندارد، روشني چشم ندارد.
هر که اين چهار ندارد، هيچ غم ندارد!

5 - فردي ميخي را سروته روي ديوار گذاشته بود و مي كوبيد. ميخ در ديوار فرو نمي رفت. ديگري كه شاهد اين ماجرا بود، گفت: «چه كار مي كني؟ اين ميخ كه براي اين ديوار نيست. اين ميخ براي ديوار روبه روست.»

6 - شخصي از ملا پرسيد: مي داني جنگ چگونه اتفاق مي افتد؟ ملا بلافاصله كشيده اي محكم در گوش آن مرد زد و گفت: اينطوري!

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم آذر 1389ساعت 11:40  توسط اول یک  | 

سیری در دیوان مولانا

بی همگان بسر شود بی تو بسر نمی شود

                                                             داغ تو دارد این دلم جای دگر نمی شود

 دیده عقل مست تو چرخه  چرخ  پست تو

                                                 گوش  طرب  به دست تو بی تو بسر نمی شود

 جان ز تو جوش می کند  دل ز تو نوش می کند

                                                      عقل خروش می کند بی تو بسر نمی شود

 خمر من و خمار من  باغ  من و بهار من 

                                                      خواب من  و خمار من بی تو بسر نمی شود

 جاه و جلال  من تویی  ملکت  و مال من تویی

                                                        آب  زلال  من تویی  بی تو بسر نمی شود

 گاه سوی وفا روی  گاه سوی جفا روی

                                                            آن منی کجا روی بی تو بسر نمی شود

 دل  بنهند  بر کنی توبه  کنند  بشکنی

                                               این همه  خود  تو میکنی  بی تو بسر نمی شود

 بی تو اگر بسر شدی  زیر جهان زبر  شدی

                                                       باغ ارم  سقر شدی  بی تو بسر نمی شود

 گر تو سری قدم شوم  ور تو کفی  علم شوم

                                                      ور بروی عدم  شوم  بی تو بسر نمی شود

 خواب مرا ببسته ای  نقش مرا بشسته ای 

                                                    وز همه ام گسسته ای بی تو بسر نمی شود

 گر تو نباشی  یار من  گشت  خراب کار من

                                                    مونس و غمگسار من  بی تو بسر نمی شود

 بی تو نه زندگی  خوشم  بی تو نه مردگی  خوشم

                                                 سر ز غم تو چون کشم  بی تو بسر نمی شود 

 هر چه بگویم ای صنم  نیست جدا ز نیک وبد

                                                   هم تو بگو  ز لطف خود  بی تو بسر نمی شود 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم آذر 1389ساعت 11:35  توسط اول یک  | 

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم آذر 1389ساعت 11:27  توسط اول یک  | 

درس یازدهم(مقایسه)

درس يازدهم
مقايسه



  پرسش هايي از متن :
1 – يكي از راههاي پروردن معاني مقايسه است.



  2 – از مقايسه به چه منظوري استفاده مي شود؟

براي آنكه مفهوم و موضوع مورد نظر را روشنتر بيان كند يا شباهت ها، تفاوت ها و درجات و مراتب دو چيز را بهتر نشان داد، از مقايسه استفاده مي شود.  



  3 – مقايسه معمولاً بين چه اموري انجام مي گيرد؟

مقايسه معمولاً بين دو يا چند پديده صورت مي گيرد كه از هر نظر قابل مقايسه باشند، مثل بين دو انسان ، دو شاعر، چند تفكر  



  4 – از شيوه ي مقايسه در ادبيات گذشته به ويژه ادبيات عرفاني سيار استفاده مي شده است.



  5 – تمثيل نيز از مقايسه بهره مي گيريم



  6 – در قرآن كريم نيز بارها از شيوه هاي تمثيل و مقايسه استفاده مي شده است.



  7 – غرض از مقايسه چيست؟

روشن كردن معني و مفهوم، بيان شباهت ها و تفاوت ها و درجات و ويژگيهاي دو امر است.  



  بياموزيم : جمله ي دعايي عربي :

بايد بدانيم : عبارت «صلي الله عليه و آله» يك جمله دعايي عربي به معني « درود خداوند براو و آلش باد» است و در فارسي رواج دارد. اگر كلمه ي «عليه» را از اين جمله حذف كنيم. جمله دعايي ناقص مي شود و معناي آن چنين است. «درود خداوند باد» پس بايد اين جمله دعايي را كامل بنويسيم:
پيامبر اسلام (ص) «صلي الله عليه و آله» فرمود: من «معلم» برانگيخته شدم.
گاهي به اختصار مي نويسيم : پيامبر (ص) فرمود :
اما بايد (ص) را بخوانيم «صلي الله عليه و آله»
 



  خودآزمايي درس يازدهم :
1 – نمونه اي از ايات قرآني را با راهنمايي معلم خود بيابيد كه در آن دو چيز مقايسه شده باشد.

خداوند گران مرتبه در مقايسه حل و باطل اينگونه تمثيل مي آورد: خدا از آسمان آبي فرو فرستاد كه در هر ورودي به قدر ظرفيتش سيل آب جاري شد و بر روي سيل كفي برآمد. چنانچه فلزاتي را نيز براي تجمل و يا براي اثاث و ظروف در آتش ذوب كنند مثل كفي بر آورد. خدا به مثل اين براي حق و باطل مثل مي زند كه آن كف به زودي نابود مي شود و اما آن آب و فلز كه به خير مردم است در زمين باقي مي ماند. خدا مثلها را چنين مي زند .(سوره رعد، آيه 17) همچنين است از مقايسه حكمت دهنده آن، تمثيل در شأن منافقان، تمثيل در ناپايداري دنيا و غيره .  



  2 – كاربرد درست كلمات زير را بنويسيد:

جاناً -> جاني ، دوماً -> دومي ، سوماً -> سومي، تلفناً -> تلفني ، زباناً -> زباني ، تلگرافاً -> تلگرافي ، باغات -> باغ ها، گرايشات -> گرايش ها  

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم آذر 1389ساعت 11:17  توسط اول یک  |